تبليغاتX
یــــار مـــــا

یــــار مـــــا

بیا ، هر چه دل تنگت بخواهد اینجاست

 

          شهادت مولای متقیان ، اسد الله ، عین الله ، لسان الله ، 

          

          ید الله، وجه الله ، اذن الله ، نفس الله ، یعسوب الدین ،

         

          قائد قر المحجلین ، خالق السماوات و الارضین ، مولی

               

          الکونین  ،  قتال العرب  ،  یعنی  حقیقت مظلوم

           

         امیرالمومنین (علیه السلام) را بر تمام

                  

              شیعیان و محبین واقعی ایشان تسلیت

                          

                    عرض می نمایم .

                    

                  یا علی

 

 

 

                   در واپسین لحظات

 

 

اصبغ بن نباته می گوید :

  

   در وا پسین لحظات عُـمـر ِ امیر المومنان علی (علیه السلام) که

 

فرق مبارکشان از شـمشیر کین ملعون ابد و ازل ابن ملجم مرادی

 

( لعنة الله علیه ) شکافته شده بود ، به عیادت مولایم رفته بودم ؛

 

آن حضرت به من فرمودند :

 

ای اصبغ ! بنشین و حدیثی از من بشنو ، که بعد از این روز ،

 

دیگر از من سخنی نخواهی شنید .

 

بدان ای اصبغ همانطور که تو اکنون به عیادتم آمده ای من نیز به

 

عیادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته بودم . آن

 

حضرت به من فرمودند :

 

   ای ابالحسن ! برخیز و به مردم بگو : برای نماز جماعـت در

 

مسجد حاضر شوند ، آنگاه بر فـراز منبر رفـته و یک پله از مقام

 

من پایین تر بنشین و به مردم بگو :

 

   آگاه باشید! هر که بر والدین خود جفا کند ، لعنت خدا بر او باد ؛

 

   آگاه باشید! هر بنده ای که از مولای خود فرار کند ، لعنت خدا

 

بر او باد ؛

 

   آگاه باشید! هرکه در مُـزد و اجرت کارگری ستم کند ، لعنت

 

خدا بر او باد .

 

ای اصبغ ! من دستور حبیبم ، رسول خدا  ( صلی الله علیه و آله و

 

سلم ) را انجام دادم . در این هـنگام مردی از گوشه ی مسجد

 

برخاست و گفت :

 

ای ابالحسن ! آنچه گفـتی به عـبارت مختصر بود ، آن را شرح و

 

توضیح بده .

 

   من پاسخ او را ندادم ، تا اینکه خدمت رسول خدا  ( صلی الله

 

علیه و آله و سلم ) شرفیاب شده و آنچه را که آن مرد گفـته بود ،

 

به ایشان عـرضه داشتم .

 

   اصبغ گوید : در این هـنگام امام عـلی (علیه اسلام) دست مرا

 

گرفـت و فـرمودند : ای اصبغ ! دست خود را بگشا ! من دست

 

خود را گشودم و حضرت یکی از انگشتان من را گرفـت و

 

فـرمودند :

 

همانگونه که من انگشت تو را گرفتم، رسول خدا (صلی الله علیه

 

و آله و سلم) انگشت مرا گرفت، آنگاه فرمودند :

 

   ای ابالحسن ! به راستی که من و تو ، پدران این امت هستیم ، هر

 

که به ما جفا کند ، لعنت خدا بر او باد ؛

 

به راستی که من و تو ، مولای این امت هستیم ، هر که از ما فرار

 

کند ، لعنت خدا بر او باد ؛

 

به راستی که من و تو ، دو اجیر این امت هستیم ، هر که در

 

پاداش ما ستم کند ، لعنت خدا بر او باد ؛

 

آ نگاه به من فرمودند : آمین .

 

اصبغ می گوید : حضرت این سخن را فرموده و بیهوش شدند ،

 

سپس بهوش آمده و فرمودند :

 

 ای اصبغ ! هنوز نشسته ای ؟

 

   عرض کردم : آری ای مولای من .

  

   فرمودند : می خواهی حدیث دیگری اضافه کنم ؟

 

   عرض کردم : آری خداوند از خیراتش بر شما بیفزاید .

 

فرمودند : [ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

 

یا علی ] وقتی روز قیامت فرا می رسد ، خداوند منبری بلند تر از

 

منبر پیامبران و شهیدان برای من قرار داده ؛

 

   آنگاه به من دستور می دهد تا بر فراز آن بالا روم ،  سپس به

 

تو دستور می دهد که یک پله پایین تر از من صعود کنی . آنگاه

 

به دو  فرشته امر می کند که یک پله پایین تر بنشینند ؛ هنگامی که

 

همه بالای آن منبر قرار گرفتیم ، هیچ کس از پیشینیان و آخرین

 

نمی ماند ، جز آنکه همه در پیرامون او حاضر می شوند . یکی از

 

فرشتگان که پایین تر از تو نشسته فریاد می زند :

 

ای مردم ! هر که مرا می شناسد که می شناسد ، اینک خود را

 

معرفی می کنم :

 

من رضوان خزینه دار بهشتم ؛

 

   آگاه باشید ! خداوند به احسان ، کرم ، فضل و جلالش ، به من

 

دستور فرموده که کلید بهشت را به  حضرت محمد (صلی الله

 

علیه و آله و سلم) واگذار کنم ، و آن حضرت به من دستور داده تا

 

آنها را در اختیار علی ابن ابی طالب (علیه السلام) قرار دهم ، پس

 

شما در این امر گواهی داده و شاهد باشید .

 

آنگاه فـرشته ای که پایین تر از او بوده ، بر می خـیـزد و چـنان

 

فـریاد می زند که هـمه جـمعـیـت صدای او را می شنوند و می

 

گوید :

 

   ای مردم ! هر که مرا می شناسد که می شناسد و هـر که مرا

 

نمی شـناسـد ، من هـم اکـنون خـودم را معـرفی می کنم :

 

من مالک ! خزینه دار دوزخ می باشم ؛

 

   آگاه باشید ! خداوند به احسان ، کرم ، فضل و جلالش ، به من

 

دستور فرموده که کلیدهای دوزخ را به حضرت محمد (صلی الله

 

علیه و آله و سلم) واگذار نمایم و حضرت محمد (صلی الله علیه و

 

آله و سلم) به من دستور داده تا آنها را دراختیار علی ابن ابی

 

طالب (علیه السلام) قرار دهم ، پس شما در این امر گواهی داده و

 

شاهد باشید .

 

   (در این هنگام امام علی (علیه اسلام) کلید های بهشت را و

 

دوزخ را می گیرد . )

 

 سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

 

   ای علی پس تو و شیعیانت از دامان خاندانت می گیرند ( متوسل

 

می شوند . )

 

امام علی (علیه اسلام ) می فرمایند : من دستانم  را بر هم زدم و

 

عرضه داشتم : یا رسول الله ! به سوی بهشت می رویم ؟!

 

پیامبر فرمودند : آری سوگند به پروردگار کعبه !

 

اصبغ می گوید : من در آن حال فقط همین دو حدیث را از مولایم

 

شنیدم ؛ حضرت علی (علیه اسلام) این سخنان زیبا و دلنشین را

 

فرمودند و آنگاه روحشان به سوی پروردگارشان پر کشید .

 

 

 

ترجمه ی القطره ، جلد 2 صفحه ی 402  

 

 

 

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط رهــــــــــــا در یکشنبه 8 مهر1386

 لينك مطلب      


Ads