
بیا ، هر چه دل تنگت بخواهد اینجاست
شهادت ابو الائمه حضرت ابوطالب (علیه السلام) تسلیت باد
ابوطالب (عبد مناف یا عمران قرشی) عمو و حامی بزرگ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و از شخصیتهای بزرگ قریش بود.
پدرش عبد المطلب و مادرش فاطمه دختر عمرو بود. فاطمه مادر عبدالله پدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و زبیر بن عبدالمطلب نیز بود.
ابوطالب منصب رفادت و سقایت (مهمانداری و آبرسانی حاجیان) را از پدر به ارث برده بود، ولی به دلیل تنگدستی، این منصب را در عوض بدهیای که به عباس بن عبد المطلب داشت، به او واگذار کرد.
ابوطالب چهار پسر و یک دختر داشت. پسران او به ترتیب سن طالب، عقیل،جعفر، و امام علی علیه السلام بودند که هر کدام ده سال با هم فاصله داشتند و دختر او «ام امین» نام داشت و همسر هبیره مخزومی بود. فرزندان ابوطالب همگی از تنها همسر او فاطمه بنت اسد دخترعموی وی بودند.
بر اساس وصیت عبدالمطلب، کفالت محمد صلی الله علیه و آله وسلم بعد از فوت او بر عهده ابوطالب داشت و پس از فوت عبدالمطلب، محمد در هشت سالگی به خانه ابوطالب رفتند.
ابوطالب که همانند بیشتر رؤسای قریش مردی تاجر بود، در یکی از سفرها به شام، محمد را با خود برد و در همین سفر بود که راهبی نصرانی به نام یحیراء به ظهور پیامبر بشارت داد.
ابوطالب مردی سخاوتمند، با درایت و بانفوذ، صاحب رأی و اندیشه و عدالت مدار بود که قبایل عرب مکه قبولش داشتند و او را داور خود میشناختند. او نیز در داوری جانب حق را نگه میداشت. و با وجود این، مردی تنگدست، اما بلند طبع بود. وی مردی سخنور و شاعر بود. اشعار وی در مجموعهای با عنوان «دیوان ابوطالب» گردآوری شده است. از مشهورترین قصاید او «قصیده لامیه» است.
محمد صلی الله علیه و آله و سلم که به توصیه ابوطالب با حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کرده و از توانایی مالی برخوردار بود، در سال قحطی، برای کاستن از بار عموی خود، یکی از پسران او، علی علیه السلام، را در خانه خود پذیرفت و به تربیتش همت گماشت.
ابوطالب پس از سال ها حمایت از رسول خدا با قلبی مملو از ایمان در ۲۶ ماه رجب یا هفتم ماه رمضان در سن هشتاد و اندی سالگی دار فانی را وداع گفت.
ابوطالب پیامبر را فرزند خود می دانست
ابوطالب همواره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حمایت می کرد و هرگز حاضر نمی شد دست از حمایت پیامبر بردارد. مردان قبیله قریش که پافشاری ابوطالب را مشاهده کردند، نقشه ای کشیدند که ابوطالب را نسبت به رسول خدا بی اعتنا سازند و نظرش را متوجه کس دیگری کنند. این بود که به ابوطالب گفتند:« ما عماره بن ولید را که جوانی زیبا و سخاوتمند و با شهامت است، به تو تحویل می دهیم تا از او مراقبت کنی و از او ارث ببری؛ و در عوض برادر زادهات، محمد، را که جامعهی ما را به تفرقه گرفتار ساخته و افکار و عقاید ما را تخطئه کرده است، به ما تحویل بده تا او را بکشیم.»
ابوطالب چنین پاسخ داد:« به خدا سوگند، در این معامله از در انصاف با من وارد نشدید. آیا این منصفانه است که شما پسرتان را به من تحویل دهید تا از او نگهداری کنم ولی من پسرم را به شما تحویل بدهم تا او را بکشید؟! به خدا سوگند، این پیشنهاد هیچگاه شدنی نیست.
سپس با عصبانیت، آنها را از خود راند.
ایمان ابوطالب
درباره مسلمانی ِ ابوطالب روایات و مباحثات زیادی در بین مورخین وجود دارد و کتابها و مقالات بیشماری تدوین شده است که از جمله قدیمیترین آنها باید به کتاب «ایمان ابی طالب» اثر شیخ مفید اشاره کرد.
تقریبا همه مورخان و مفسران شیعه و عدهای از بزرگان اهل سنت، معتقدند ابوطالب مسلمان بوده است.
به اعتقاد شیعیان، ابوطالب به محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آیین اسلام ایمان آورده بود، اما مصلحت دید ایمانش را پنهان کند زیرا در غیر این صورت، همچون دیگر مسلمانان مکه طرد میشد و دیگر نمی توانست به عنوان سرپرست قبیله قبیله، حَکَم و داور مشرکان و قریشیان گردد و از نفوذ خود در حمایت از رسول خدا و کمک به دین او استفاده کند.
کمکهای فراوان ابوطالب به پیامبر و یارانش در تاریخ جای هیچ شبههای باقی نمیگذارد؛ از جمله اینکه ابوطالب با مسلمانشدن فرزندش، علی علیه السلام، مخالفت نکرد، حتی او را به همراهی با پیامبر فرمان داد، و رسول خدا را نیز به حمایت خود مطمئن ساخت. وقتی حمزه نیز به اسلام گروید، ابوطالب شعری در تجلیل او سرود و وی را از میان برادرانش ستود.
ابوطالب نقشههای ابولهب را در تحریک کفار و مشرکان برای آزار رسول خدا نقش بر آب میکرد و وقتی سران قریش از وی میخواستند برادرزادهاش را از ترویج اسلام باز دارد یا دست از حمایت او بکشد، با لحنی ملایم آنها را آرام می کرد و میگفت:«در این باره با او سخن خواهم گفت.» گاهی نیز با شدت با آنها بر خورد میکرد و آنان را از نزد خود میراند.
چون دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مکه عمومی شد، سران قریش به اندیشه قتل او افتادند و از ابوطالب خواستند پیامبر را به آنان تسلیم کند؛ اما چون او نپذیرفت، با خود پیمان بستند که از هر گونه رابطه فردی و اجتماعی با بنی هاشم اجتناب کنند. از این رو رسول خدا و ابوطالب و سایر مسلمانان در بیرون شهر مکه در محلی که بعدها به ((شعب ابو طالب (شعب امام علی علیه السلام، شعب ابی یوسف)|شعب ابی طالب)) مشهور شد، اقامت گزیدند. جز ابولهب تمامی مردان و زنان بنی هاشم و بنی مطلب به ابوطالب پیوستند. او نیز در مدح قوم خود شعری سرود و آنان را در پایداری و دفاع از حریم پیامبر تشویق کرد.
به هر حال ایمان ابوطالب به دین اسلام قطعی است؛ ولی چرا با این همه دلایل روشن، هنوز برخی درباره این موضوع تردید میکنند؟ انکار ایمان ابوطالب ریشهای سیاسی دارد. هدف کسانی که در این باره شبهه ایجاد میکنند طعنهزدن به فرزندان ابوطالب، به خصوص امیر مؤمنان علی علیه السلام، بوده و هست!
جهت آگاهی بیشتر به این مراجع اهل سنت مراجعه شود:
انساب الاشراف بلاذری ج 1
تاریخ یعقوبی، ج 2
طبقات، ج 1
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14.
منابع:
اعیان الشیعه ج 8 ص 116، دایرةالمعارف اسلامی بزرگ اسلامی ج 5، الغدیر ج 7 ص 359، الکنی و الالقاب ج 1 ص 108، مستدرک سفینه البحار ج 6 ص 542
ستایش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از حضرت ابوطالب
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اندکی پس از ارتحال عمویش،ابوطالب، وارد خانه او شد. ابوطالب را در پارچهای پیچیده بودند.
رسول خدا با عمویش اینگونه سخن گفت:« ای عمو، مرا که یتیم بودم سرپرستی کردی، در کوچکی پرورشم دادی و در بزرگی یاریم کردی. خداوند از جانب من به تو پاداش خیر دهد.»
آن گاه به علی علیه السلام فرمان داد که پدرش را غسل دهد.
حمایت ابوطالب از پیامبر
پیامبر با ناراحتی نزد ابوطالب رفت و ماجرا را بازگفت و پرسید:« عموجان، جایگاه من در میان شما چگونه است؟»
ابوطالب شمشیر به دست گرفت و به حمزه گفت:« شکمبه را بردار.» آن گاه همراه پیامبر به سوی مشرکان قریش که به رسول الله اهانت کرده بودند رفت. آنها کنار کعبه نشسته بودند و آثار خشم را در چهره ابوطالب میدیدند.
ابوطالب به حمزه گفت:« شکمبه را بر سر و صورت همه بمال »
حمزه نیز دستور ابوطالب را اجرا کرد. آن گاه ابوطالب به پیامبر گفت:« ای برادرزاده، جایگاه تو در میان ما این است.»
ابوطالب آنچنان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حمایت میکرد که تا زنده بود، دشمنان پیامبر جرأت نداشتند آشکارا با او دربیفتند، یا به او توهین کنند.
وقتی ابوطالب از دنیا رفت، جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت:« ای محمد، از مکه بیرون برو که دیگر یاوری در آنجا نداری.»
سال نهم بعثت را که سال مرگ ابوطالب و خدیجه بود، عام الحزن (سال اندوه و غم) نامیدهاند.
با مرگ ابوطالب، شورش قریش علیه رسول خدا به طور جدّی آغاز شد.
ابوطالب در قیامت
امام صادق علیه السلام
امام به او فرمود:« ساکت باش، خداوند دهانت را بشکند! سوگند به خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت، اگر پدرم برای تمام گناهکاران روی زمین شفاعت کند، خداوند میپذیرد.
پدر من در دوزخ باشد در حالیکه پسرش تقسیم کنندهی بهشت و جهنم است؟! سوگند به خدایی که محمد را به حق به پیامبری برانگیخت، در روز قیامت، نور پدر من همهی نورها را خاموش می کند، جز پنج نور: نور محمد صلی الله علیه و آله، من، حسن و حسین، و 9 فرزند حسین. نور پدرم از نور ماست، از همان نوری که خداوند پیش از دو هزار سال از خلقت آدم آن نور را آفرید.»
ایام اربعین بزرگ مرد جهان تشیع مداحی که نه نظیر او نبود و نه هست و نمی آید
کسی که تحول بزرگی در نوحه گری داد کسی که مداحان بسیاری را به مردم عرضه
کردکسی که در دوره ی عمرش مورد ظلم های بسیار واقع شد و صبر کرد٬تا اینکه به
آغوش ارباب خویش پیوست٬ مرحوم سید محمد جواد ذاکر طباطبایی (رحمة الله علیه)
را به امام زمان تسلیت عرض می نمایم.
آیا تا حالا توجه کردید که هنوز به چهلم دوم سید نرسیده ۹ نفر ازعلمای مشهوراز دنیا
رفتـند البته غیر از این ۹ نفر علمای زیادی دیگر هم بودند که چون زیاد مشهوریتی
نداشتـند از آوردن اسامی آنها صرف نظر کردم.
بله باید دانست که اگر دنیا خالی از یک چنین فردی مرگ میر بین همه زیاد می شود
و دیگر زندگی کردن بیهوده است .

مرحوم حضرت آیة الله یثربی کاشانی
مرحوم حضرت آیة الله علی دوانی

مرحوم حضرت آیة الله محمد هادی معرفت


مرحوم حضرت آیة الله العظمی شیخ جواد آقا تبریزی

مرحوم حضرت آیة الله العظمی سید حسن قمی
مرحوم حضرت آیة الله العظمی فاضل لنکرانی

مرحوم حضرت آیة الله حق شناس

مرحوم آقای شیخ علی مشکینی

خدا سید رو بیامرزه که بعد از مرگش همه اینها مردند و باید منتظر بعدی باشیم .