بیا ، هر چه دل تنگت بخواهد اینجاست

یک بار ویرانی بس است
یک خـبـر پـیچـیـده در بـیـن هـمه
شـور بـر پا کـرد و درد و هـمهـمه
قـلب شیعه دل غـمین و خـسته شد
کـربـلا راهــش دوبـاره بــسـتـه شد
سـیـنه ها مان بار دیگـر تـنگ شد
از دوبــاره کـربـلا هـم جــنـگ شد
از دوبـاره شـیعـه در ماتم نشـست
بــار دیگـر حـرمـت مـولا شکـست
ای بـدان ای خـصم تیر افـروخـته
کـــربـلا یـک بـار دیـگـر سـوخـتـه
چهره راازخلق پوشاندن بس است
ای بدان یک بارسوزاندن بس است
کــربلا یک بار لـشکـر دیـده است
خـون و آتـش اشـک مادر دیده است
پیش شیطان ، خصم طنازی مکن
بـیـش از عـشـق با ما بـازی مـکـن
شـیـعـه تـنـهـا کـربـلا دارد هـمیـن
یـک نجـف یک سـامـره دارد هـمین
حـرمـت بـیـت عـلی تا که شکست
اشک وخون دردیده ی مولا نشست
تـا حـرم آمـاج زخــم و تــیـر شد
مـهــدی زهــرا بـمـیـرم پـیـر شد
گـوئـیـا در قـلـبـشان احساس نیست
هـتک حرمت در خور عباس نیست
ســامــراي عـسکـري بــار دگـر ويران شده
چـشـمـهـاي مـنـتـقـم بـار دگـر گريان شده
بـعـد تـخـريـب بـقـيـع و ايـن ستم در سامرا
گـشت روشن از جه قبر فاطمه پنهان شده
بشکند دستی که ویران کرد این گـلخانه را
در عزا بـنـشاند او شـمـع و گـل و پروانه را
بشکنددستی که هتک حرمت این خانه کرد
شیـعـه را سـوزاند و خون در قلب صاحبخانه
درون قـلـب جـهـان انـقـلاب گـــشــتــه بـیـا
نـفـس بـدون تـو همـچـون عذاب گشته بـیـا
نـظـاره کـن بـه فـراسـوی سـامـراء و بـبـیـن
حـرم بـه دسـت حـرامـی خـراب گشته بـیـا