تبليغاتX
یــــار مـــــا

یــــار مـــــا

بیا ، هر چه دل تنگت بخواهد اینجاست

 

ارتحال جانگداز مدافع حریم ولایت و امامت حضرت آیت الله سید رضا شیرازی رحمه الله علیه پسر بزرگوار حضرت آیت الله العظمی سید محمد شیرازی رحمه الله علیه را به پیشگاه مقدس امام زمان و حضرت فاطمه الزهرا علیهما السلام و تمام شیعیان تسلیت عرض می نمائیم.

 

 

 

 

منابع آگاه از دفتر مرجعیت آیت الله العظمی سید "صادق شیرازی" صبح امروز ۱۲/۳/۱۳۸۷ اعلام کردند آیت الله سید محمدرضا شیرازی، فرزند ارشد آیت الله العظمی سید "محمد شیرازی" و پسر برادر آیت الله العظمی سید "صادق شیرازی" شب گذشته بر اثر سکته قلبی درگذشت.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط رهــــــــــــا در یکشنبه 12 خرداد1387

 لينك مطلب      

 

شهادت حضرت ام الحسنین و ام الزینبین و ام المحسن یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد

 یا زهرای اطهر

 

زندگينامه حضرت فاطمه زهرا

 

اسم آن بی بی بزرگوار ، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) . از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن بی بی است و كنيه او ام ابيها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.

شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)

فرزندانى چون امام حسن ، امام حسين ، حضرت زينب و علیا مخدره حضرت اُم كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)

همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.

زهرا از نظر علم داراى مصحف است.

از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)

زهرا از نظر زهد

شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.

جهازيه عبارت بود از:

1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:

ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند كسى نمى‏داند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.

عبادت زهرا

در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مى‏گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏كرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به ديگران دعا مى‏كرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)

تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:

«تسبيح جده‏ام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است‏» . (18)

مى‏گويند: زهرا براى كمك، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.

زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفته‏ام، خير دنيا نصيب من شده است.

سخاوت و ايثار زهرا

مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هايش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مى‏كنيم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهيم‏» . (20)

در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

زهرا را ام ابيها گفته‏اند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)

ام ابيها به معناى «مادر پدرش‏» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.

واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهره‏مند است:

1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)

فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.

اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)

2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)

فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.

3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.

اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.

5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.

6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (27)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)

زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)

زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.

قرآن چنين دستور مى‏دهد:

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (33)

پى‏نوشت‏ها:

1- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

2- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

3- شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره) 4- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

5- بحار الانوار ج 6- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5

6- خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.

7- سنن بيهقى ج 7 ص 442، رياض النضره ج 2 ص 196

8- مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20

9- مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره كوثر.

10- سوره كوثر.

11- فجر آيات 27 تا 30.

12- اصول كافى ج 1 بصائر الدرجات.

13- امالى شيخ طوسى / 5 ج 1، ص 39

14- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.

15- قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.

16- بحار ج 43 ص 84- منتهى الامال ص 161.

17- كشف الغمه ج 2 س 25 و 26- بحار ج 43 ص 81 و 82.

18- وسائل الشيعه ج 4 باب 9 ص 1024.

19- سوره دهر/ (انسان) آيه 7 و 8.

20- امالى صدوق ص 212- 216- تفسير كشاف تاليف جار الله زمخشرى.

21- مقاتل الطالبين، كشف الغمه

22- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.

23- احزاب/43.

24- سيوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در كشاف ج 1 س 193 و . . .

25- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.

26- بحار الانوار ج 10.

27- الامامة و السياسة ج 1 ص 14 علل الشرايع صدوق /5.

28- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.

29- علل الشرايع.

30- بحار الانوار كتاب العلم.

31- بحار ج 43 ص 28- بيت الاحزان ص 20.

32- احزاب آيه‏21.

33- روضه الواعظين

یا علی

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط رهــــــــــــا در شنبه 28 اردیبهشت1387

 لينك مطلب      

ادامه مطلب
نوشته شده توسط رهــــــــــــا در شنبه 7 اردیبهشت1387

 لينك مطلب      

السلام علیک یا ام کلثوم

عکسی رو که میبینید ظریح مقدسه و مطحره ی حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها)

دختر امیرالمومنین و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) است که تو سوریه دفند .

یا علی

 

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط رهــــــــــــا در دوشنبه 15 بهمن1386

 لينك مطلب      

 

 

               سالروز تخریب بقیع تسلیت باد

 

 مهم‌ترین فتاوای فقهی وهابیان حرمت سفر برای زیارت قبور پیامبران و صالحان و حرمت تبرک و توسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراین هرگونه توسل و تبرک جستن به ساحت پیامبران و ائمه اطهار شرک و کفر و بت‌پرستی محسوب می‌شود و موجب حلال شدن مال و جان چنین افراد است.

مرحوم آیت الله امین عاملی در کتاب خود پیرامون عقاید وهابیان می‌نویسد:‌ «اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‌اند و پس از توحید به شرک گراییده‌اند. زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‌اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیاء و صالحین به کفر و شرک روی آورده‌اند، لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است» بر این اساس بود که آنها به هر جا و به هر شهر و دیاری دست می‌یافتند قبل از هر چیز به تخریب مشاهد شریفه و بقاع متبرکه می‌پرداختند. کشتار وهابیان در عتبات عالیات صفحه‌ای سیاه در تاریخ اسلام است.

در سال 1216 هـ . ق امیر سعود با لشگری بسیار به شهر کربلا حمله‌ور شدند. تعداد بیست هزار نفر از اهالی کربلا و زوار کشته شدند و خزانه حرم و تمام تزئینات و جواهرات حرم به تاراج رفت. همچنین آنان به هنگام تسلط بر طائف و مکه قبور جد و عموی پیامبر، خدیجه همسر پیامبر و بسیاری از اماکن‌ مقدسه را ویران کردند. در ماه رمضان 1344 هـ . ق وارد مدینه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومین (ع) در بقیع را به کلی منهدم کردند و از این حرم و قبور به جز قطعه‌ سنگ‌هایی که در اطراف قبور نصب کردند اثر و علامتی باقی نماند.

به کارگرانی که این عمل ننگین را انجام دادند، مبلغ هزار ریال مجیدی دستمزد پرداخت گردید. تنها حرم مطهر پیامبر اسلام‌ (ص) آن هم در اثر ترس از قیام مسلمانان جهان از تعرض و تخریب مصون ماند که اگر این ترس نبود حرم پیامبر اسلام (ص) پیش از سایر بقاع مورد تعرض قرار می‌گرفت. بعضی از نویسندگان وهابی این مصونیت را بدین گونه توجیه می‌کنند «که ما این گنبد را به عنوان یکی از گنبدهای مسجد می‌شناسیم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پیامبر والا ...» و اینک با گماردن مأموران تند و خشن و گاهی چوب به دست از نزدیک شدن زائران به این حرم جلوگیری می‌کنند.

یکی از جهانگردان غربی به نام مستر ریتر که به فاصله کوتاه از ویرانی این حرم، بقیع را دیده، ویرانی آنجا را چنین ترسیم می‌کند: «‌چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهری دیدم که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانه‌ای مبدل ساخته است. زیرا در جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ریخته و تیرهای چوب کهنه چیز دیگری نمی‌توان دید. ولی این ویرانی‌ها و خرابی‌ها نه در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی بلکه با عزم و اراده انسان‌ها به وجود آمده بود و همه‌ آن گنبد و بارگاه‌های زیبا و سفیدرنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است.»

چون خبر هولناک ویرانی بقاع و هتک حرمت نسبت به حرم شریف ائمه بقیع در کشورهای اسلامی انتشار یافت مسلمانان آن را مصیبتی عظیم و حادثه‌ای بس بزرگ نسبت به جهان اسلام تلقی نمودند. تلگراف‌های اعتراض از سوی علما و مراجع و شخصیت‌های سیاسی از عراق و ایران و هند و سایر کشورها به سوی حاکمان حجاز سرازیر گردید. مجالس درس در حوزه‌های علمیه و نماز‌های جماعت در مساجد تعطیل شد. مراسم عزداری به عنوان اعتراض و سوگواری تشکیل گردید ولی چه سود که این حادثه بزرگ و تأسف‌بار به وقوع پیوست و این آثار و ابنیه مذهبی و تاریخی که قداست بعضی از آنها به بیش از ده قرن می‌رسد، به دست گروهی متعصب و متحجر و بی‌اطلاع به عنوان ایفای یک وظیفه واجب مذهبی با خاک یکسان شد.

البته پس از آن وهابیان دست به مبارزه فرهنگی زدند تا وجود چنین مکانی را از منابع تاریخ حذف کنند. یکی از ابعاد آن را می‌توان در تألیفات جدید و متنوعی یافت که در تاریخ حرمین شریفین و مدینه‌شناسی منتشر شده است. در این کتاب‌ها گزارشی از این ابنیه تاریخ ثبت نشده است. به طوری که گویی اصلاً چنین آثاری وجود نداشته است.

یکی از این تألیفات که در سال 1412هـ . ق منتشر شده کتابی است به نام «تاریخ المعالم المدینه المنوره قدیماً و حدیثاً» به قلم سید احمد یاسین. مؤلف در این کتاب چهارصد صفحه‌ای تا آنجا که توانسته است آثار قدیمی و تازه‌های مدینه را از مساجد و قلعه‌ها و چاه‌ها با عکس و شرح و تفصیل معرفی نموده ولی از بقیع، حساس‌ترین اثر تاریخی مدینه فقط در هفت سطر و به عنوان گورستان عمومی مردم مدینه یاد نموده است.

 

          متن کامل رو در  ادامه مطلب  بخونید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رهــــــــــــا در شنبه 28 مهر1386

 لينك مطلب      

 

          شهادت مولای متقیان ، اسد الله ، عین الله ، لسان الله ، 

          

          ید الله، وجه الله ، اذن الله ، نفس الله ، یعسوب الدین ،

         

          قائد قر المحجلین ، خالق السماوات و الارضین ، مولی

               

          الکونین  ،  قتال العرب  ،  یعنی  حقیقت مظلوم

           

         امیرالمومنین (علیه السلام) را بر تمام

                  

              شیعیان و محبین واقعی ایشان تسلیت

                          

                    عرض می نمایم .

                    

                  یا علی

 

 

 

                   در واپسین لحظات

 

 

اصبغ بن نباته می گوید :

  

   در وا پسین لحظات عُـمـر ِ امیر المومنان علی (علیه السلام) که

 

فرق مبارکشان از شـمشیر کین ملعون ابد و ازل ابن ملجم مرادی

 

( لعنة الله علیه ) شکافته شده بود ، به عیادت مولایم رفته بودم ؛

 

آن حضرت به من فرمودند :

 

ای اصبغ ! بنشین و حدیثی از من بشنو ، که بعد از این روز ،

 

دیگر از من سخنی نخواهی شنید .

 

بدان ای اصبغ همانطور که تو اکنون به عیادتم آمده ای من نیز به

 

عیادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفته بودم . آن

 

حضرت به من فرمودند :

 

   ای ابالحسن ! برخیز و به مردم بگو : برای نماز جماعـت در

 

مسجد حاضر شوند ، آنگاه بر فـراز منبر رفـته و یک پله از مقام

 

من پایین تر بنشین و به مردم بگو :

 

   آگاه باشید! هر که بر والدین خود جفا کند ، لعنت خدا بر او باد ؛

 

   آگاه باشید! هر بنده ای که از مولای خود فرار کند ، لعنت خدا

 

بر او باد ؛

 

   آگاه باشید! هرکه در مُـزد و اجرت کارگری ستم کند ، لعنت

 

خدا بر او باد .

 

ای اصبغ ! من دستور حبیبم ، رسول خدا  ( صلی الله علیه و آله و

 

سلم ) را انجام دادم . در این هـنگام مردی از گوشه ی مسجد

 

برخاست و گفت :

 

ای ابالحسن ! آنچه گفـتی به عـبارت مختصر بود ، آن را شرح و

 

توضیح بده .

 

   من پاسخ او را ندادم ، تا اینکه خدمت رسول خدا  ( صلی الله

 

علیه و آله و سلم ) شرفیاب شده و آنچه را که آن مرد گفـته بود ،

 

به ایشان عـرضه داشتم .

 

   اصبغ گوید : در این هـنگام امام عـلی (علیه اسلام) دست مرا

 

گرفـت و فـرمودند : ای اصبغ ! دست خود را بگشا ! من دست

 

خود را گشودم و حضرت یکی از انگشتان من را گرفـت و

 

فـرمودند :

 

همانگونه که من انگشت تو را گرفتم، رسول خدا (صلی الله علیه

 

و آله و سلم) انگشت مرا گرفت، آنگاه فرمودند :

 

   ای ابالحسن ! به راستی که من و تو ، پدران این امت هستیم ، هر

 

که به ما جفا کند ، لعنت خدا بر او باد ؛

 

به راستی که من و تو ، مولای این امت هستیم ، هر که از ما فرار

 

کند ، لعنت خدا بر او باد ؛

 

به راستی که من و تو ، دو اجیر این امت هستیم ، هر که در

 

پاداش ما ستم کند ، لعنت خدا بر او باد ؛

 

آ نگاه به من فرمودند : آمین .

 

اصبغ می گوید : حضرت این سخن را فرموده و بیهوش شدند ،

 

سپس بهوش آمده و فرمودند :

 

 ای اصبغ ! هنوز نشسته ای ؟

 

   عرض کردم : آری ای مولای من .

  

   فرمودند : می خواهی حدیث دیگری اضافه کنم ؟

 

   عرض کردم : آری خداوند از خیراتش بر شما بیفزاید .

 

فرمودند : [ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

 

یا علی ] وقتی روز قیامت فرا می رسد ، خداوند منبری بلند تر از

 

منبر پیامبران و شهیدان برای من قرار داده ؛

 

   آنگاه به من دستور می دهد تا بر فراز آن بالا روم ،  سپس به

 

تو دستور می دهد که یک پله پایین تر از من صعود کنی . آنگاه

 

به دو  فرشته امر می کند که یک پله پایین تر بنشینند ؛ هنگامی که

 

همه بالای آن منبر قرار گرفتیم ، هیچ کس از پیشینیان و آخرین

 

نمی ماند ، جز آنکه همه در پیرامون او حاضر می شوند . یکی از

 

فرشتگان که پایین تر از تو نشسته فریاد می زند :

 

ای مردم ! هر که مرا می شناسد که می شناسد ، اینک خود را

 

معرفی می کنم :

 

من رضوان خزینه دار بهشتم ؛

 

   آگاه باشید ! خداوند به احسان ، کرم ، فضل و جلالش ، به من

 

دستور فرموده که کلید بهشت را به  حضرت محمد (صلی الله

 

علیه و آله و سلم) واگذار کنم ، و آن حضرت به من دستور داده تا

 

آنها را در اختیار علی ابن ابی طالب (علیه السلام) قرار دهم ، پس

 

شما در این امر گواهی داده و شاهد باشید .

 

آنگاه فـرشته ای که پایین تر از او بوده ، بر می خـیـزد و چـنان

 

فـریاد می زند که هـمه جـمعـیـت صدای او را می شنوند و می

 

گوید :

 

   ای مردم ! هر که مرا می شناسد که می شناسد و هـر که مرا

 

نمی شـناسـد ، من هـم اکـنون خـودم را معـرفی می کنم :

 

من مالک ! خزینه دار دوزخ می باشم ؛

 

   آگاه باشید ! خداوند به احسان ، کرم ، فضل و جلالش ، به من

 

دستور فرموده که کلیدهای دوزخ را به حضرت محمد (صلی الله

 

علیه و آله و سلم) واگذار نمایم و حضرت محمد (صلی الله علیه و

 

آله و سلم) به من دستور داده تا آنها را دراختیار علی ابن ابی

 

طالب (علیه السلام) قرار دهم ، پس شما در این امر گواهی داده و

 

شاهد باشید .

 

   (در این هنگام امام علی (علیه اسلام) کلید های بهشت را و

 

دوزخ را می گیرد . )

 

 سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :

 

   ای علی پس تو و شیعیانت از دامان خاندانت می گیرند ( متوسل

 

می شوند . )

 

امام علی (علیه اسلام ) می فرمایند : من دستانم  را بر هم زدم و

 

عرضه داشتم : یا رسول الله ! به سوی بهشت می رویم ؟!

 

پیامبر فرمودند : آری سوگند به پروردگار کعبه !

 

اصبغ می گوید : من در آن حال فقط همین دو حدیث را از مولایم

 

شنیدم ؛ حضرت علی (علیه اسلام) این سخنان زیبا و دلنشین را

 

فرمودند و آنگاه روحشان به سوی پروردگارشان پر کشید .

 

 

 

ترجمه ی القطره ، جلد 2 صفحه ی 402  

 

 

 

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط رهــــــــــــا در یکشنبه 8 مهر1386

 لينك مطلب      


Ads